دسته بندي ها

جستجو

لينک هاي روزانه

برچسب ها

امکانات


قالب وبلاگ
امروز عصر جلسه دفاع تز پرتقالی هست و اینجانب پس از سالها وعده و وعید تا یه خورده دیگه خانم دکتر میشوم

اووف ملت چه اعصابی دارن به خدا، فکر کن 25 سال پیوسته درس بخونی که چی آخه؟!! اونو اون مدلی که پرتقالی درس میخونه، حالا باز اگه درس خوندن مدل دل به نشاط من باشه، که پیوسته یه استرس پنهان از مشق های عقب مونده داشتم و درس هم نمیخوندم و مقاله ها و ترجمه ها رو هم اهل محل انجام میدادن یه چیزی!

یه جورایی خیلی ته دلم براش ذوق دارم ... اونوقت از اول هفته که متوجه شدم تاریخ دفاعش امروزه دچار یک جوگرفتگی شدید شدم بطوری که انگار قدم ده سانتی بلندتر شده :))))

بعد دیروز که پرتقالی داره 120 صفحه اسلایدهاشو بررسی میکنه هی میگم: چه احساسی داری؟ خوشحالی درس و مشق تمومه ها؟ ایشونم عینهو رفیقمون میگه: هیچ احساسی! یعنی حتی به خانواده خودشم نگفته! طفلکی انگار سِر شده ...

خب دیگه به مناسبت های هفته وحدت هم یکی دیگه اضافه شد ...

14 مهر: دفاع

هفدهم: تولد خواهر کوچیکه

هجدهم: سالگرد عقد

نوزدهم: سالگرد عروسی

بیستم: سالگرد آشنایی

بیست و دوم: تولد پرتقالی

 

برای بیست و یکم هم اگه یه مناسبتی پیدا کنیم دیگه نور علی نور میشه :))

تو ذهنمه چهارشنبه بریم شهر پرتقالی که تولدش رو اونجا جشن بگیریم.

*

دیروز با بچه های اداره رفته بودیم لانجین که یکی از دوستانی که مهاجرت کرده و برای مدت کوتاهی اومده ایران رو ببینیم. خیلی خوش گذشت ... کلی انرژی گرفتیم و بعد مدتها از خنده زیاد اشک از چشمام میومد.

ساعت هشت شب که رفتم خونه دیدم پرتقالی جان لوبیا پلو درست کرده با ته دیگ!!! پریدم بغلش و تشکر کردم. میگه: گفتم دیگه آخرین روز هم شام رو بپزم دیگه از فردا دکتر میشم، زشته پامو بزارم تو آشپزخونه!

میگم: زرشک! من از اول هفته که تاریخ دفاعت مشخص شده پامو نزاشتم تو آشپزخونه ... هر چی باشه من الان خانوم دکترم :)))

*

تو پست قبل یک سوالی پرسیده بودماااا ...

یعنی از بین این همه چراغ خاموش و چراغ سوخته و تک و توک روشن، یکی نیست که بتواند من را یاری کند؟؟

واقعا" که!

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۴ ساعت 9:59 AM توسط : فنجون | دسته :
  •    []