گفته بودم که برای فوبیای گربه میرم پیش هیپنوتراپیست، رفتم!
اولش که فکر میکردم عینهو این فیلما یه چیری جلو چشام میچرخونه و من خواب میرم و بعد مثلا" میگه بیدار شو! تو دیگه از گربه نمیترسی! یک جلسه میرم و تمام.
اما زرشک!
اسم صحیح پروسه اش در واقع رفتار درمانی هست، اولش یه دارو بهم داد که روی هورمون های مربوط به ترس و فوبیا اثر میزاره، تقریبا" یکماه خوردم و بعد تازه پروسه درمان شروع شد.
اول اولویت بندی کردیم که من در چه حالت هایی ممکنه ترس داشته باشم و بهشون نمره دادیم.
کمترینش این بود که مثلا" من این دست خیابون باشم و یه گربه اون دست خیابون نشسته باشه که برای من استرس زا نبود، بیشترینش این بود که مثلا" وقتی داره در آسانسور بسته میشه یه گربه بیاد تو آسانسور (چون نزدیک راه پله هست) یا اصلا" وقتی تو ماشین هستم یه گربه از پنجره بپره تو ماشین که نمره ترسم 110 درصد بود :)))) یه جورایی مثل اون مستند ترس تو شبکه من و تو.
مدلش اینجوریه که به مدت نیم ساعت روی یک صندلی راحت مینشینی و با کمک هیپنوتراپ میری تو یک فضای ذهنی که دوست داری و ازش لذت میبری (مثلا" من تو جنگل و فضاهای سبز این لذت رو داشتم و برام صدای پرنده و جنگل میگذاشت که زودتر به اون آرامش برسم) به جای اون ساعتی که جلوی چشما میگیرن و طرف خواب میره، خودت رو روی تاب فرض میکنی که آروم آروم تاب میخوری ، جالب بود که گاهی فکر میکردم واقعا" صندلی داره تکون میخوره و حتی دستام روی چرم صندلی تکون میخوره ، بعدچک میکردم میدیدم همش تصور ذهنی من بوده.
بعد اینکه در یک فضای آروم و با آرامش قرار گرفتی، به ترتیب مواردی که اولویت داده بودی رو تصویر سازی میکنی و شما فقط کافیه روی رفتار و کنترل ترس خودت زوم کنی ... مثلا" من میترسم ولی گربه به من آسیبی نمیزنه و تهش با پا میزنم زیر شکمش و پرتش میکنم اونور ... در واقع به خودت کمک میکنی که رفتار کنترل شده ای تو اون فضای ذهنی داشته باشی.
گاها" پیش اومده که خوابم برده و یهو بیدار شدم دیدم درمانگر داره هنوز رو تصویر ذهنی ناخودآگاهم کار میکنه، خودش معتقده من نخوابیدم و از آرامش زیاد تو ناخودآگاهم ناشی شده، اما من هنوز فکر میکنم خوابم میبره :)))
یه هفته هم یه کتاب گروه سنی نوزادان بهم داد که آشنایی با اجزای گربه بود "پیشی پیشی جان چه نازی!" و مثلا" عکس یه گربه بود که قسمت پوستش موکت بود یا سیبیل مصنوعی داشت و ... بعد من خیلی با خودم حرف زدم که راضی شدم حتی به اون موکتی که مثلا" بدن گربه بود دست بزنم.روزی چند بار نگاهش میکردم و بهش دست میزدم تا یه کمی برام عادی شد.
صدای درمانگر رو هم ضبط میکنم که وقتی خوابم میبره بعدا" بشنوم که چیا گفته و در زمان های استراحتم تو خونه از روی صدای ضبط شده تمرین کنم.
راستش خودم خیلی تغییرات رو متوجه نمیشم و بخاطر شرایطم دکتر صلاح ندونست وارد قسمت لمس فیزیکی گربه بشم از لحاظ ذهنی خیلی ناخودآگاه رو خودم دارم کار میکنم و هی صحبت ها رو تو ذهنم تکرار میکنم ... اما، پرتقالی معتقده تغییراتم خوب بوده و در شرایطی که قبلا" فرار میکردم الان حداقل همونجا میایستم تا پرتقالی قهرمان گربه رو دور کنه و یا انتظار اینکه جایی گربه ببینم رو دارم و این کمکم کرده که رفتار کنترل شده ای داشته باشم.
هزینه این درمان به نظر من زیاده (لطفا" از من قیمت نپرسید) و اگر شما مشکلی مشابه من دارید فکر میکنم میتونید با کمی مطالعه و شبیه سازی تا حدودی به خودتون کمک کنید.

