دسته بندي ها

جستجو

لينک هاي روزانه

برچسب ها

امکانات


قالب وبلاگ
ساعت شیش و نیم صبحه و از پشت بوم خونه عمه ی قندون مینگارم! 

دیشب و پریشب ،رو پشت بوم خوابیدیم ... زیر نور ماه که قرص کامل بود و هوایی که از بس خنکه ، خزیدیم زیر سه تا لحاف !  به اندازه یه هتل ده ستاره کیف کردم ... عمه قندون  رو همه لحاف ها ، لحاف عروسیش رو که خودش درست کرده بود و روی مخمل قرمزش کلی مروارید و گل کاشته رو انداخت رومون.

 در حالیکه صورتم و موهامو  نسیم خیلی خنکی نوازش میده با صدای پرنده ها بیدار شدم  و از دیدن آسمون آبی با ابر های گومبولی پرواز پرنده ها لذت دنیا رو بردم.

قندون هم بین ما خوابیده و یه بار که لحاف رو پس زد و یخ کرد، فهمید این تو بمیری، از اون تو بمیری ها نیست هوا سرده و  لذا تادیب شد و تا همین الان زیر لحاف ها بدون حرکت خوابیده و از صدای نفس هاش معلومه که خیلی بهش خوش میگذره و خواب عمیقی رفته.

جاتون نه خالی دیشب عروسی بودیم ، ساعت دوازده که برگشتیم بدووو رفتیم خونه ی مادر پرتقالی و لباسهامون رو عوض کردیم و اومدیم  خونه ی خواهر بزرگه ی پرتقال فروش. تاساعت یک و نیم هم یه فینگولی همه رو گذاشته بود سرکار و حسابی شیطونی و دلبری میکرد بعد یهو بیهوش شد :))

این سفر خیلی بهم خوش گذشت و جمعمون حسابی جمع بود.

 امروز هم بعد خواب قیلوله ی صبح برمیگردیم تهران.

نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۶ ساعت 12:9 PM توسط : فنجون | دسته :
  •    []