دیشب و پریشب ،رو پشت بوم خوابیدیم ... زیر نور ماه که قرص کامل بود و هوایی که از بس خنکه ، خزیدیم زیر سه تا لحاف ! به اندازه یه هتل ده ستاره کیف کردم ... عمه قندون رو همه لحاف ها ، لحاف عروسیش رو که خودش درست کرده بود و روی مخمل قرمزش کلی مروارید و گل کاشته رو انداخت رومون.
در حالیکه صورتم و موهامو نسیم خیلی خنکی نوازش میده با صدای پرنده ها بیدار شدم و از دیدن آسمون آبی با ابر های گومبولی پرواز پرنده ها لذت دنیا رو بردم.
قندون هم بین ما خوابیده و یه بار که لحاف رو پس زد و یخ کرد، فهمید این تو بمیری، از اون تو بمیری ها نیست هوا سرده و لذا تادیب شد و تا همین الان زیر لحاف ها بدون حرکت خوابیده و از صدای نفس هاش معلومه که خیلی بهش خوش میگذره و خواب عمیقی رفته.
جاتون نه خالی دیشب عروسی بودیم ، ساعت دوازده که برگشتیم بدووو رفتیم خونه ی مادر پرتقالی و لباسهامون رو عوض کردیم و اومدیم خونه ی خواهر بزرگه ی پرتقال فروش. تاساعت یک و نیم هم یه فینگولی همه رو گذاشته بود سرکار و حسابی شیطونی و دلبری میکرد بعد یهو بیهوش شد :))
این سفر خیلی بهم خوش گذشت و جمعمون حسابی جمع بود.
امروز هم بعد خواب قیلوله ی صبح برمیگردیم تهران.
