دسته بندي ها

جستجو

لينک هاي روزانه

برچسب ها

امکانات


قالب وبلاگ

وقتی این دختره رو استخدام کردم، احساس کردم دلش میخواد کار یاد بگیره و انگیزه لازم رو داره ... میدونستم دانشجو هست ولی یادم اومد خودمم وقتی دانشجو بودم شروع به کار کردم ، خیلی باهاش مدارا کردم و مسائل بدیهی رو هم بهم آموزش میدادم ... اما بعد یک سال و نیم دیگه از خطاهای هر روزه و "آخ یادم رفت!" و "نمیدونم" ها و عدم توجه به تذکرات پشت سرهم کلافه شدم و وقتی دیدم روز امتحان دانشگاهش بدون اطلاع من نیومده شرکت، دیگه ترمز رو کشیدم  و قرداداش رو دوماهه تمدید کردم و سپردم که بعد امتحانات دانشگاهش بهش اطلاع بدن.

از همون روز اول بهش اجازه دادم برای امتحاناتش همون روز و یک روز قبل رو مرخصی بگیره،یا کلاسهای دانشگاهیش که تهران هم نبود رو هم شرکت کنه. اما دیگه حتی احساس نکرده بود باید جایگاهش رو بشناسه و به من اطلاع بده، منم براش غیبت رد کردم ولی هنوز یه کمی وجدانم درد میکرد.

راستش احساس کردم بخاطر محبت هایی که در حق اش کردم، به خودش مغرور شده ... که کوچکترینش زمان های زیادی بوده که برای آموزش اش گذاشتم و یا تسلطش به زبان هست که گفته بودم شرکت پول کلاسهاش رو بده.

یه روز به حالت کنایه گفت قراردادم رو هم که دو ماهه تمدید کردین! گفتم بالاخره نباید یکجا متوجه بشی من از نتیجه کارهات راضی نیستم؟؟

اما همچنان بی خیالی یا شاید عدم توجه به مسئولیت هاش ادامه داشت و آخریش اشتباه پرداختی بود که به حساب ِ یکی از کارمندهایی که از شرکت استعفا داده بود پول واریز کرده بود و صداشو هم در نیاورده بود و میخواست از طریق زیرآبی پول رو برگردونه.

طبق معمول نزدیک های هفت و هشت با اعصاب خوردی سیستم رو بستم و ازش خدافظی کردم و به خودم امید دادم که نیروی مناسب تری استخدام خواهم کرد. رفتم از همکار اتاق بغلی خدافظی کنم که دیدم سر یک موضوعی به مشکل خورده و موندم که کمکش کنم ... هنوز چند دقیقه نگذشته بود که شنیدم: همین دختر خانم، داره با یکی تلفنی صحبت میکنه و حرف های نه چندان مناسب و منصفانه ای هم در مورد من میزنه!

میگفت: گیر داده به یک شرح سند! هی ایراد های الکی میگیره! من این همه جون میکنم تو این شرکت! ( نگفت که حساب و مبلغ هم اشتباه بوده، نگفت سه بار سند رو بهش برگردوندم و هر بار نصفه نیمه و بدون کنترل تحویلم داده و ... )

به آقای همکار گفتم: داره در مورد من حرف میزنه هااا ... چند دقیقه ای که اونجا بودم، ایشون همچنان داشت حرف میزد و آقای همکار همزمان که سرش رو تکون میداد، میخندید که اوخ اوخ اوخ! وااای به حالش ... کارمون که تموم شد، رفتم دم اتاق خودمون که دیدم حتی در رو هم نبسته بوده! سرمو بردم تو اتاق که خسته نباشید ... زود خودشو جمع کرد و با رویی گشاده جوابم رو داد! شک داشت حرفاشو شنیدم یا نه ... داشتم از خنده میترکیدم، بهش گفتم: شرح سند از اصول کاری هست، باید طوری کامل و خلاصه باشه که حتی اگر به مستندات پیوست هم دسترسی نداری متوجه بشی علت صدور سند چی بوده ... و بعد در حالیکه خشکش زده بود، از شرکت زدم بیرون!

احساس کردم بار سنگینی از رو دوشم برداشته شد ... انگار تمام این قضایا یک نشونه بوده که بدونم تصمیم درستی گرفتم.

دفعه بعد که رفتم شرکت بچه ها میخندیدند از عکس العمل دختره که هی رفته به بچه ها گفته چه سوتی ای داده و بعد به همکار اتاق بغلی توپیده که : من داشتم درد و دل میکردم، تو چرا چیزی نگفتی؟؟  اونم خیلی رک گفته: درد و دل کردی؟؟ الان راحتی؟ مشکلاتت حل شده؟؟ بعدشم کسی که میخواد اینطوری درد و دل کنه، دو دقیقه صبر میکنه طرف از اتاق خارج بشه بعد تلفن رو میگیره دستش! :))))

***

- هر دفعه که میخوام کسی رو استخدام کنم، از مدل روزمه های ارسالی کلی حرص میخورم! واقعا" برام سواله کسی که مدرک تحصیلی لیسانس و فوق لیسانس داره و کلی هم دنبال کار میگرده چرا یه کمی تحقیق نمیکنه که رزومه درستی تحویل بده؟؟

بالای هفتاد درصد رزومه ها تو نگاه اول حذف میشن! دوست عزیزی رزومه ای چهار خطی برام فرستاده که بعد مشخصات فردی نوشته: اینجانب مدتی! در یک کارخانه! مشغول به کار بودم! ( الان من باید مدت زمان، فیلد کاری، تجربه کاری و پوزیشن ایشون رو از کجا بفهمم؟؟؟ یا احتمالا فکر کرده انقدر اوکازیونه که حتما" برای پاره ای از توضیحات تکمیلی ازش دعوت به مصاحبه میکنن؟؟ )

یا ایمیل های فورواردی بدون موضوع یا متن ... نشان دهنده نظم و علاقه شما به کاری هست که براش درخواست میدین.

یا مثلا" تو آگهی عینا" قید شده "تسلط به مهارتهای زبان انگلیسی" ، بعد مثلا" تو رزومه نوشته: خوب! تو مصاحبه به انگلیسی بهش میگم خودتو معرفی کن: در حد اسم خودش بیشتر بلد نیست! بعد که کلافه میشم از اطلاعات دروغی که تو رزومه نوشته، منکر میشه! روزمه ای که همون موقع تو شرکت پر کرده رو نشونش میدم که شما حتی ضعیف هم نیستین، ولی باز اینجا نوشتین "خوب"!

به یکی که تو همون دو کلام اولیه مشخص بود آداب اجتماعی نداره به انگلیسی ازش سوال پرسیدم، میگه: توی این هوای گرم، مغز آدم میپزه، شما دو دقیقه برو تو خیابون ببین مغرت کار میکنه انگلیسی حرف بزنی یا نع!

فرستادمش تو خیابون که حداقل مغز خودم از کار نیافته.

برای بعضیا که حس میکردم سنشون داره از زمان استخدام میگذره یا مدل پر کردن رزومه اشون نشون میداد واقعا دنبال کار هستند، یه توضیح کوتاه میدادم که روزمه اشون رو اصلاح کنن و حرفه ای برای شرکت ها درخواست بدن ... گرچه وقتی براشون مینوشتم، دنبال تشکر نبودم ولی برام جالب بود که از بین تعداد زیادی از رزومه ها که براشون توضیح نوشته بودم، فقط یک آقا تشکر کرد.

نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 4:59 PM توسط : فنجون | دسته :
  •    []