دسته بندي ها

جستجو

لينک هاي روزانه

برچسب ها

امکانات


قالب وبلاگ

سه روز قبل تولد اختر تابناک ، همین که بابا جان یک روز رفت ماموریت، ما نیز یک عدد ماشین جدید برای مامان ابتیاع نمودیم ، مدل بالا شیک، بدون چرخ و صندلی و با حداقل امکانات بنام واکر!

هنوز فیزیوتراپی دستش تموم نشده که طفلک ازپله های خونه ی یکی از اقوام پرت شده پایین و ساق پاهاش به شدت کبود و متورم شده و روزی هزاربار خدارو شکر میکنیم که شکستگی در پی نداشته ... طبق سفارش دکتر که به پاهاش فشار نیاره و تند تند یخ بزاره روی پاش، خواهر کوچیکه یه واکر قرض گرفت و موقتا" بنام مامان زد ...

البته که مامان بیشتر از واکر بعنوان اسکیت روی سنگ خونه استفاده میکرد و وقتی به محدوده راهرو و فرش میرسید ماشینش رو پارک میکرد کنار فرش و بقیه رو پیاده میرفت! بعد همچین با واکر روی سنگ ها با سرعت میرفت که خنده امون میگرفت و میترسیدم خدایی نکرده دوباره زمین بخوره :))

نمیدونم خاصیت واکر اینه یا واقعا درد مامان زیاد بود، وقتی از واکر استفاده میکنه مثل پیرزن ها قر میده و راه میره ! :)))

منم که نه دل ِ دیدن کبودی های مامان رو داشتم  و نه مامان میزاشت لوسش کنیم، رفتم تو مود لوده بازی و باهاش اتوبوس سواری میکردم و همه هم سوار میشدن قان قان قان تو خونه میرفتیم جلو.( گفتم قان قان یاد این افتادم)

طفلک بابا نصفه شب که رسید خونه دید واکر کنار تخت، پاهای مامان متورم و روی پاهم کمپرس یخ ... از ناراحتی تا سه صبح بیدار مونده بود و مامان هم تا دید بابا نگران شده، واکر رو گذاشت کنار که مثلا" خیال بابا رو راحت کنه که مشکل خیلی جزئی بوده.

 *

فردا یعنی چهار شنبه روز دفاع خواهر کوچیکه هست ... (خواهر کوچیکه چون استرس داره گفته نمیخوام کسی بیاد)

دیشب مامان میگه یعنی مارو دعوت میکنن؟

میگم: اگه خودش نخواد که نمیشه بریم!

میگه: تو آدرس بده، من سرزده میرم :))))

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳ ساعت 6:3 PM توسط : فنجون | دسته :
  •    []