دسته بندي ها

جستجو

لينک هاي روزانه

برچسب ها

امکانات


قالب وبلاگ

کم کم به ماههای نزدیکی به خدا و ائمه و امتحانات پایان ترم نزدیک میشویم ... صرفا" جهت رفع وجدان درد، جزوه های درسی رو با خودم اینور و اونور میبرم و اصلا" تمرکز درس خوندن ندارم!

همکلاسیم خیلی خجسته زنگ زده که میای برای دکتری ثبت نام کنیم؟؟؟ میگم من همین پنج تا درس رو پاس کنم، دیگه بخ خودم خندیدم برم طرف درس! ملت خوشحالن ها! فکر میکنن پیک نیکه، گروهی بریم دکتری درس بخونیم خوش میگذره!

*

دوستانی که دنبال کار میگردید، لطفا" وقتی جایی برای کار میرید و میبینید از پس کار برنمایید، همون اول اعلام کنید ... لطفا" دروغ نگید ... اینطوری نه خودتون رو هلاک میکنید و نه همکارانتون رو بیچاره.!

مثالش این دختری که مثلا" کارمند ِ من تو شرکت هست ... طفلک مغزش نمیکشه کارهای متنوع رو همزمان مدیریت کنه ... کلی انرژی میزاره و تهش چون تو ذهنش به کارها نظم نداده، به نتیجه ای نمیرسه .... یه سری کارها رو خودم تک تک پیگیری میکنم که فراموش نکنه و موعدش نگذره ... وقتی پامو میزارم تو شرکت ذکر ِ دقت کن و حواست رو جمع کن میگیرم ... حالا فکر کن خسته از کار ِ اداره، رفتم شرکت و میبینم آب، برق، تلفن و اینترنت خونه ی رئیس جون تو دبی قطع شده و ایشون وقتی رسیده دبی، خودش پرداخت کرده!

ازش میپرسم مگه من این مورد رو شخصا" ازت نپرسیدم و تو نگفتی انجام شده؟؟

هیچ جوابی نداره ...

مجبور شدم یه کوچولو از حقوقش کسر کنم که بلکه دقتش بره بالا و یاد بگیره جواب الکی به من نده.

گرچه مبلغی که ازش کسر کردم، کمتر از مبلغی هست که بابت کلاس زبان بهش پرداخت میکنم، ولی از ناراحتی خوابم نمیبرد.

*

دیشب دیدیم از خستگی و دلمشغولی های زیاد و استرس امتحانات خوابمان نمیرود، رادیو رو روشن کردیم که مثلا" زودتر بخوابیم ... مهندس پرتقالی هم موج رادیو تهران رو تنظیم کرد که مثلا" قصه شب داشت ...

 بعد نیم ساعت میگه: ما رادیو گذاشتیم خوابمون بگیره، الان بدتر هوشیار شدم ببینم آخر قصه چی میشه؟!

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۳ ساعت 5:54 PM توسط : فنجون | دسته :
  •    []