سی دی صوتی بابا لنگ دراز رو گرفتم و تو ماشین گوش میدیم ... کلا" با کتابهای صوتی خیلی کیف میکنم.
صدای جودی ابوت، پره از هیجان و شادمانی و انرژی.
*
یه مسیج خوندم که:
دهه هشتادیا ازدواج کردن
...
اونوقت ما دهه شصتی ها هنوز دنبال نیمه گمشده امون میگردیم!
در ظاهر خنده داره ولی فکر میکنم درسته ... ما دهه شصتی ها یه ایدالی رو تو ذهنمون ساختیم که به کمتر از اون رضایت نمیدیم ... یعنی دنبال کسی هستیم که تو همه ی موارد عالی باشه و انتخاب های خودمونو هم محدود میکنیم و هم سخت ...
*
این شعر رو خیلی دوست میدارم ...
آﺩﻡﻫﺎ
ﻋﻄﺮﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ،
ﺟﺎ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ
ﻭ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ.
ﺁﺩﻡﻫﺎ، یک روز ﻣﯽ ﺁﻳﻨﺪ ﻭ روز دیگر ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ
ﻭﻟﯽ ...
در ﺧﻮﺍﺏﻫﺎﯼ ﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ!
ﺁﺩﻡﻫﺎ ، یک روز ﻣﯽ ﺁﻳﻨﺪ ﻭ روز دیگر ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ
ﻭﻟﯽ ...
ﺩﻳﺮﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻧﻤﯽ ﺑﺮﻧﺪ!
ﺁﺩﻡﻫﺎ، ﻣﯽ ﺁﻳﻨﺪ
ﺧﺎﻃﺮﻩﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺟﺎ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ
ﻭ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ!
ﺁﺩﻡﻫﺎ، روزی ﻣﯽ ﺁﻳﻨﺪ
ﺗﻤﺎﻡ ﺑﺮﮒﻫﺎﯼ ﺗﻘﻮﻳﻢ، ﺑﻬﺎﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ...
روزی ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ
ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﻓﺼﻞ ﭘﺎﻳﻴﺰ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻧﻤﯽ ﺑﺮﻧﺪ.
ﺁﺩﻡﻫﺎ
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺁﻳﻨﺪ، ﻣﻮﺳﻴﻘﯽ ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ ...
ﻭلی ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ، ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻧﻤﯽ ﺑﺮﻧﺪ!
ﺁﺩﻡﻫﺎ، ﻣﯽ ﺁﻳﻨﺪ
ﻭ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ
ﻭﻟﯽ
ﺩﺭ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻫﺎﻳﻤﺎﻥ ....
ﺷﻌﺮﻫﺎﻳﻤﺎﻥ ....
ﺭﻭﻳﺎﻱ ﺧﻴﺲ ﺷﺒﺎﻧﻪﻣﺎﻥ ...
ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ!
ﺟﺎ ﻧﮕﺬﺍﺭﻳﺪ!
ﻫﺮ ﭼﻪ را که ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻳﺪ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺑﺒﺮﻳﺪ!
وقتی که میروید
دیگر
ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﻭ ﺧﺎﻃﺮﻩﯼ ﺁﺩﻡ ﺑﺮﻧﮕﺮﺩﻳﺪ ..
هرتا مولر
