یک هفته ای هست که خوابم بهم ریخته، پرتقال فروش میگوید بخاطر استرس امتحانات است ... حتی چند شب قبل از خواب بیدارم کرد و بغلم کرد، چیزی یادم نمیامد اما انگار مدتی طولانی در خواب ناله کرده بودم.
دیشب خواب دیدم جایی میهمان هستم و یه دختری که انگار از دوستان ِ مشترک خانم و آقای ِ خانه بوده و من میشناختمش، خیلی تابلو به آقای ِ خونه گیر داده بود و مرده هم یه جورایی دست به سرش کرده بود....
بعد من برای خنده یک جمله ای گفتم که شاخک های خانم خانه تیز شد، پرید به مرد ِ خونه ... یک بحث یک دقیقه ای و بعد خانم خانه دوید طرف پنجره ... مرد در آشپزخانه چای مینوشید و من سعی کردم با گرفتن ِ لباسهای ِ زن، مانع افتادنش شوم ...
نتوانستم زن را نگه دارم و جلوی چشمان ِ من از پنجره پرت شد، نگاهش کردم ... کوبیده شد به زمین و بعد مثل توپ بلند شد و دوباره با سر خورد زمین ... زن از جایش بلند شد ... هیچ خونی نیامده بود ... خوشحال بودم که زنده است ... اما دیوانه شده بود ... همسرش دوید پایین و سعی کرد زن را نگه دارد تا راه نرود ...
مردم جمع شده بودند دور زنی که توی حیاط با صدای بلند صلوات میفرستاد، صدای بلند صلوات و کلمات عربی اش مرا میترساند ....
زن مرده بود و برده بودنش پزشک قانونی، جایی تو شرق تهران ....
زندگی جریان داشت ... انگار هیچ اتفاقی نیافتاده است ... من غم داشتم ولی .... به همسرش گفتم: بخاطر ِ حرف ِ من مرد ...
همسرش گفت: دوست داشت بمیرد، منتظر بهانه بود با من دعوا کند و جواب ِ تند ِ منو نتونست تحمل کنه.
تو یه جایی مثل دفتر تنها بودم ...
خانواده ی دختر آمدند ... پدرو سه خواهر داشت انگار ... از ترس روسری ام را جلو کشیدم ....
مثل یک متهم آنجا بودم و از اینکه آنها نمیدانستند من باعث مرگشان شده ام، خجالت میکشیدم ...
خیلی مهربان بودند و بدون هیچ گریه و شیون حلوا و چای خوردند و با محبت نگاهم میکردند ...
دلم میخواست بگویم من هم آنجا بودم ... میترسیدم ولی!
از پزشکی قانونی زنگ میزدند که بیایید دخترتان را شناسایی کنید و تحویل بگیرید ... و هیچ کس نمیرفت، اصلا" نمیخواستند که بروند و دخترشان را ببینند و خاکش کنند ...
با سردرد از خواب بیدار شدم ...
به دست هایم نگاه میکردم که انگار هنوز لباسهای ِ زن را در دستم گرفته بودم و میخواستم مانع سقوطش شوم ...
معمولا" به خوابهایم فکر نمیکنم و به ندرت یادم میمانند ...
پس چرا این حس ِ گند ِ لعنتی از ذهنم خارج نمیشود؟؟؟
