مامان و عمه و یه خانم پیر ِ فامیل (که مامان بزرگش نیست و ما بهش میگیم شکوفه خاله – هشتاد و پنج سالشه)،جمعه صبح از مکه برگشتن.
از اول ازدواج چهل ساله ی عمه اینا، این دفعه ی اولی بود که عمه تنهایی برای مدت طولانی میرفت جایی ... دل ِ شوهر عمه ی ارتشی ام خیلی تابلو براش تنگ شده بود ... وقتی براشون آش پشت پا پخت و مارو دعوت کرد خونشون، گفتم عمو دفعه ی اولیه که عمه میره، خیلی دلت تنگ شده ها، از آشپزخونه گفت: اولین و آخرین باره ! :))) اونم بخاطر ِ مامانت رفت، چون میدونستم مامانت حواسش هست و همه چیو بهشون میگه.
مامان که از خاطرات ِ سفر با شکوفه خاله میگفت از خنده کبود شده بودیم ...
مثلا" موقع طواف مکه، شکوفه خاله به جای ِ طواف میکنم میگفته : کباب میکنم .... :))) میگفت بخش بخش باهاش تمرین میکردیم، میگفت : طَ واف ... بعد که میخواست پشت سرِ هم بگه میشده: کَباب میکنم!
بعد یه آخوندی تو کاروان هست که نماز خوندن ِ مسافرها رو کنترل میکنه و اگه قسمتی رو اشتباه بگن، اصلاحش میکنه ... فقط همینو بگم که برای شکوفه خاله یه معلم خصوصی گذاشته بود تا غلط هاشو اصلاح کنه! آخرشم بعید میدونم کسی که هفتاد سال یه چیزی رو اشتباه خونده، بتونه یه شبه درستش کنه ... (مامان همه اعمال رو به نیابت از اون دوباره انجام داده)
- خاله بعضی وقتا خودشو میزد به کَری ... ما باهاش حرف میزدیم هی با حرکت ِ دست میگفت: متوجه نمیشم و صدات نمیاد و گاهی اصلا" واکنش نشون نمیداد ... بعد درست همون موقع یکی باهاش صحبت میکرد، هم خوب میشنید هم قشنگ جواب میداد!
- مورد داشتیم همون شکوفه خاله ی بند ِ بالا، از افراد سیاه پوست خیلی خوشش میومده و مامان و عمه رو میپیچونده و بدون دونستن حتی یه کلمه انگلیسی با همون سیاه پوست ها دیگه گپ میزدن و ارتباطات خوبی برقرار میکردن! ( دیروز با خنده میگه: از این سیاه پوستا خیلی خوشم میاد! )
- دیدین این آدمای ِ پیر خیلی نیاز به جلب توجه دارن، هفته ی دوم اونجا عمه ام سرما میخوره فقط برای اینکه شکوفه خاله نفهمه که تو هتل پزشک هست، قاچاقی میرفته دکتر ... بعید نبود اگه خاله میفهمید، همچین مریض میشد که بستری اش کنن :)))
- شکوفه خاله ی قرطی که هر روز ِ هفته میرفته یه دور تو پارک ِ محله قدم میزده و سری به مراکز خرید میزده، یه روز که مامان اینا از زیارت برگشتن، قاطی کرده که اینجا کجاست که همش هی مسجد مسجد!
یه جا بریم بگردیم، دو تا آدم ببینیم ... خسته شدم من! (البته که منظورشون خرید بوده ولاغیر! )
