دیروز با جوجه تیغی رفتیم دیدن نمایش ِبا مـــن ، بستنی. میخوری؟ ِ بهاره رهنمای تپلی ...
اولین بار بود که یه نمایش از بهاره رهنما میدیدیم و هیچ پیش زمینه ای از کارهاش نداشتیم.
چون کتابش رو خونده بودم، فکر میکردم داستان زیادی زنونه اس و حوصله ی پرتقال فروش و جوجه تیغی سر میره ... اما همه خیلی دوستش داشتیم.
و من سکانس دوم رو بیشتر از سکانس اول دوست داشتم. بازی بهاره رهنما معرکه بود ...
همزمان که میخندیدی، یه غمی ته خنده ها میموند.
از هیچ حرف دو پهلو، یا حتی زشتی برای خندوندن تماشاچی ها استفاده نشده بود و این به نظر من یکی از نقاط قوت این نمایش بود.
*
میخوام اینجا یه چیزی بگم از خودخواهی خودمون ...
از مایی که تو سالن تئاتر و سینما، موبایل هامون رو خاموش نمیکنیم ... و فرق بین سایلنت و خاموش رو نمیفهمیم ...
از مایی که با وجود تذکر اول نمایش، اهمیت نمیدیم که زنگ موبایلمون رو خفه کنیم!
از مایی که برامون مهم نیست، صدای ویبره ی موبایلمون میره رو اعصاب بازیگر و تماشاچی ها و تمرکزشون رو بهم میزنه ...
از مایی که موقع اجرا، جواب تلفنمون رو میدیم و ولو آهسته با تلفن حرف میزنیم و انگار نگاه معنی نداره و حتما" باید یکی بزنه تو گوشمون تا بفهمیم اینجا جای جواب دادن تلفن نیست ...
از مایی که هی با سرو صدا از جلوی تماشاچی ها رد میشیم و با سر و صدا ده بار میریم بیرون و میاییم!
از مایی که فکر میکنیم فقط دیگران هستن که فرهنگ و شعور ندارن ...
از مایی که زیادی مدارا میکنیم و خجالت میکشیم به کسانی که کنارمون نشستن، ولو با نگاه تذکر بدیم ...
*
اگه این بیشعوری های بالا رو فاکتور بگیریم ... نمایش خیلی خوبی بودمخصوصا" که بخاطر ساعت خوب ِ نمایش و هوای بهشتی ِ اردیبهشت میشه قبل و بعد نمایش تو محوطه ی خوشگل ِ فرهنگسرای نیاوران قدم زد و جانی تازه کرد :)![]()
اگه زودتر این نمایش رو دیده بودم، حتما" برنامه میچیدم و به مناسبت روز مادر خانوادگی میرفتیم دیدنش.
