الوعده وفا !
گفته اند که بگوییم کدام کتاب "گل" کتاب هایمان بوده است ؟
اولندش که این سوال به خودی خود خیلی سوال داغانی است ... خب گروه سنی رو که نگفته ؟ یعنی من الان میتونم بگم کتاب ماهیگیر یکی از به ترین کتاب های منه .. چون هم عکس های قشنگی داشت ، هم اولین کتابی بود که تونستم از رو و نه از حفظ بخونم و اینکه کلمه " بالاخره" توش داشت که مدت ها سر کارم گذاشت!
و مزخرف ترین کتابی که خوندم همان کتاب " آلیس در سرزمین عجایب" بود ، بطوری که با وجود سن کم مجبور شدم خیلی فوش بدم به نویسنده اش ! فوش های بد بد ! و بازم فوش دادم چون عادت نداشتم کتابی رو نصفه بخونم و تمام کردنش عذابی بود الیم !
و در دوران 10-14 سالگی علاقه ای خفن به داستان های " دانیل استیل" داشتم. که چیزی بود تو مایه های فهیمه رحیمی خودتان البته کمی باکلاس تر ، چون نویسنده اش خارجی بود.
وبعدها فکر میکردم " بامداد خمار" و " دالان بهشت "یه شاهکار به تمام معناست ...
کمی که بزرگتر شدم عاشق قلم " کریستین بوبن" با جمله های کوتاهش شدم .
و کتاب " درخت زیبای من " از اون کتاباییه که ارزش کتابخونه رو داره ! داستان از زبان یه پسر بچه شیش ساله است که کمی زیادی میفهمه هرچند آدم حسابش نمیکنند.
" توتوکا ، گذشته از این که آواز میخواند ، کار دیگری هم بلد بود، میتوانست سوت بزند.اما من هرچقدر هم که تقلید میکردم ، نمیتوانستم صدایی درآورم .انگار دهان من برای سوت زدن مناسب نبود. وچون خیلی بلند نمیتوانستم بخوانم ، توی دلم میخواندم. مضحک بود اما میتوانست خیلی دلپذیر باشد."
" دایی ادموندو از زنش جدا شده بود ، پنج فرزند داشت... خیلی تنها بود و آهسته راه میرفت ... شاید برای این آهسته راه میرفت که دلش برای بچه هایش تنگ میشد.... و آن ها هم هیچ وقت به دیدنش نمی آمدند."
وقتی برای هدیه نوئل کفش هایش را پشت در گذاشت و صبح دید هیچ اتفاقی نیافتاده ، فهمید که مسیح کوچک فقط آدم های پولدار رو دوست دارد و با کینه فریاد زد :
" چه مصیبتی است که آدم پدر فقیری داشته باشد...
از کفش های تنیسم چشم برداشتم و گالش هایی را که در برابرم توقف کرده بود دیدم. پدرم ایستاده بود و مارا نگاه میکرد.چشمهایش از فرط اندوه کاملا" باز شده بودند، به قدری که میتوانستندتمام پرده سینما بانگو را بپوشانند. چنان اندوهی در چشم هایش بود که اگر میخواست گریه کند نمیتوانست. لحظه ای که پایانی نداشت ایستاد و نگاهمان کرد ، بعد بی آنکه چیزی بگوید از مقابلمان گذشت. ما از پا درآمده بودیم ، نمیتوانستیم چیزی بگوییم."
اندوه پدر انقدر آزارش میداد که یک روز تمام با جعبه واکس تو خیابان پرسه زد تا براش هدیه نوئل " سیگار" بخرد.
شب وقتی روی پای پدرش نشسته بود و سیگار کشیدنش را تماشا میکرد :
"آهسته انگشت هایم را روی چشم هایش کشیدم که آن ها را به جای خودشان برگردانم تا دیگر انقدر بزرگ نباشند. میترسیدم که اگر این کار را نکنم این چشم ها در تمام مدت عمر دنبالم بیایند."
راستش با خوندن این کتاب خیلی گریه کردم ...
همونطور که با کتاب های " نیکولا کوچولو " کلی خندیدم و بچگی کردم.
و بعدش کتاب " زندگی در پیش رو" ، زندگی چندتا بچه ی روسپی زاده است که یه روسپی از دور خارج شده ازشون نگهداری میکنه .
و اولین نمایشنامه ای که خوندم ... بی شک یکی از بهترین کتاب های زندگی ام هست.
همونطور که قبلا" گفتم : نوای اسرار آمیز اثر اریک امانوئل اشمیت.
"- میخواهید باز هم دروغ ببافید؟
* دلم که میخواست.
- ار کجا بدونم که راست میگید ؟
* از بی قوارگیش ! دروغ ظرافت داره ، هنرمندانه است. اون چیزی رو بیان میکنه که باید می بود ، درحالیکه حقیقت محدود میشه به چیزی که هست.
---
یک دیوونگی کوچک رو به یک حماقت طولانی ترجیح میدم ! میدونم که در عشق و عاشقی های آتشین همه به هم قول ابدیت میدن ، اما این ابدیت خیلی زود میگذره.
هیچ وقت بیرحمی رو که در پس یک نوازش نهفته است حس کردید ؟ نوازش کلافه میکنه ، اعصاب خوردکنه.فاصله ای بین کف دست و پوست به وجود میآد. در پس هر نوازشی دردی هست ، درد اینکه نمیشه واقعا" بهم رسید.نوازش سوء تفاهمیه بین تنهایی که میخواد خودشو نزدیک کنه و تنهایی که میخواد بهش نزدیک شن ..
لذت چیزی نیست مگر نوعی احساس شکست در تنهایی."
و در پایان اعتراف میکنم که من انقدر کتاب شازده کوچولو رو نخوندم و در مقابل نگاه های متعجب مردم لبخندای گشاد گشاد زدم تا بالاخره یکی از همکارا CD صوتیشو بهم داد !
همه از طرف من دعوتین به این بازی ، هرکی شرکت کرد بگه من لینکشو اضافه میکنم اینجا.
