کم کم دارم به این نتیجه میرسم که دقیقا" این خودمون هستیم که با عینکی که به چشممون میزنیم ،انتخاب میکنیم که دنیا رو چطوری ببینیم، شرایط زندگی بی تاثیر نیست اما مهمترین مسئله انتخاب خود ماست ... عینک خوشبینی ، حسادت ، خوشبختی ، غم ، محبوب بودن، خودکم بینی ، خودشیفتگی و... همشون لازمه، اما اگه نابجا استفاده بشن، یا فقط از یه عینک استفاده کنیم توازن زندگیمون میریزه بهم.
گاهی شانس میاریم ، یه نشونه یا حرف باعث میشه به خودمون بیایم و عینک اشتباه رو از روی صورتمون برداریم.
گاهی هم باید زمان بگذره ... با تغییر شرایط بفهمیم قبلا" با چه دیدی، دنیا رو نیگا میکردیم و اصلا" برای اون دوران عینک - دید مناسبی داشتیم یا نه.
چند وقت پیش که برف شدیدی گرفته بود از طرف اداره تو سازمان مدیریت صنعتی کلاس داشتیم، یکی از همکارها که من خیلی هم نمیشناختمش گفت: هر موقع که برف میاد، یاد شما میافتم پارسال بدجور جلوی اداره زمین خوردین!
شوکه شدم! یادم افتاد که مدتی انقدر تو لاک خودم بودم، که محبت های ریز و درشت اطرافیانم را نمیدیدم و باورم شده بود که بود و نبودم خیلی هم مهم نیست.
*
گاهی هم پیش میاید که انگار میخواهم عصبانی باشم ... دلم از جایی پره و منتظر یه تلنگر هستم ... این موقع ها ساده ترین حرکات مردم هم عصبانی ام میکند ... عینکم، آدم های روی اعصاب را خیلی پررنگ تر نشانم میدهد و طبیعتا" زودتر و سریع تر عصبانی میشم.
*
یا وقتی که پرتقال فروش اومد و گفت یه ساله که شیش دنگ حواسش به منه، باورم نشد ... هنوز عینک بدبینی به چشمام بود ... تا که کم کم اعتمادم جلب شد و دیدم پای تمام عکس ها و متن های فیس بوکم لایک زده و گاهی کامنت هم گذاشته و من حتی نفهمیده بودم که بخوام واکنشی نشون بدم!
اون روزها حتی تو فکرم هم نمیگنجید که کسی به من فکر کند!
*
یا همین توی شرکت ... از دست پرسنل واحدم خیلی عصبانی بودم ... کلافه ام کرده بود و وقتی طبق معمول به جای اصلاح کار اشتباهش رفت سراغ توجیه و دلیل آوردن، عصبانی شدم و با کمترین کلمه و در کمال خونسردی نشوندمش سرجاش ...فکر نمیکنم کارم اشتباه بوده ... اما توی راه خونه مچ خودمو گرفتم! من مغرور شده بودم و بخاطر اشتباه های ریز و درشتش و صبری که ته کشیده بود، داشتم اعتماد به نفس اونو ازش میگرفتم ... اون زمان هیچ راهی برای خلاص شدن از این وانفسا به ذهنم نمیرسید و بصورت متوالی حرص میخوردم. کمی مدارا کردم و وقتی بازهم اصلاح نشد جابجاش کردم.
گاهی دیدمون رو انقدر محدود میکنیم که نمیتونیم راه حل های خیلی ساده و درست رو ببینیم.
هی تو! عینک ات رو درست انتخاب کردی؟
***
خستگی را تو بخاطر مسپار که افق نزدیک است و خدایی بیدار که تورا میبیند و به عشق تو همه حادثه ها میچیند که تو یادش افتی و بدانی که همه بخشش اوست و همینش کافیست...!

