حوصله کن ، خواهیم رفت

آرامش به همراهت، مهر بورز و خوشبخت باش

دختر دایی ام تصادف کرده و جلوی ماشین جمع شده یه کم!

اونوقت نامرد رفته سه تا قرص آرامبخش ریخته تو شربت داده به دایی ام، که وقتی داره براش اعتراف میکنه دایی ام قربون صدقه اش بره لابد!  من فکر میکردم اینا فقط واسه فیلم هاست ...

آخه لامصب، وقتی کسی قرص آرامبخش نمیخوره، همون یکی هم زیادیه ... سه تا قرص؟؟مگه دور از جون آدم کشتی؟؟

میگم حالا اثر کرد؟ میگه اولش یه کم ناراحت شد و غر زد، بعد خوابش برد ... تا میومد حرف بزنه هم هی به شربت رو میدادم دستش و میگفتم بابا جون شربت بخور، سکته نکنی! :))))

*

هفته قبل با مامان بیرون بودیم که  دیدم اووووف از اون گوشی داغان ِ سامسونگ، ییهو چه پیشرفت چشمگیری داشته و کلاس بالا شده اند! بعله مادر جانمان الان یک عدد آیفون فایو اس دارند و اتفاقا" اصلا" هم دوستش ندارند!

محض راحتی، خواهر کوچیکه یک سری از تلفن های مهم را تو قسمت فیوریت سیو کرده بود که مثلا" سرعت عمل بره بالا، اونوقت مامان گیر داده بود که شماره گیر ِ موبایل هی میره و من نمیتونم خونه رو بگیرم! شماها منو بگیرید :)  قبلش هم که نمیخواست رو کنه موبایلش رو عوض کرده، به من میگفت: موبایلم شارژ نداره، تو منو بگیر :))))

وقتی با  دلتنگی از موبایل دکمه ای صورتی اش صحبت میکرد، شکر خوردیم و افاضات فرمودیم که مامان جان! سیم کارتت پانچ شده و دیگه نمیشه این سیم کارت رو توش بندازی! به مولا قسم همچین نگران شماره تلفن ها و مسیج هاش بود که شک کردم نکنه یه پای اقتصاد مملکت تو موبایل مامانه !

بعد از شام شیرین عسل بازیمان گل کرد و رفتیم کمی با مامان آموزش موبایل داشته باشیم ، در جریان هستید که سنشان کمی بالا رفته است و نازک نارنجی هم شده اند و هی خودمان را نیشگون میگیریم که صبرمان تمام نشود و تن صدایمان بالا نرود و لبخندمان عصبی نشود!

اول فونت موبایل رو انقدر بزرگ کردم که با چشم غیر مسلح هم بتونه بخونه و لبخندی از سر رضایت زد ...  اونوقت دیدم یک مسیج تبلیغاتی نیم خطی، تو سه صفحه میاد و خیلی ضایع میباشد، دوباره  بدون اینکه صداشو در بیارم یه کم فونتش رو کوچیک کردم.

به نظرم یکی از مشکلات اصلی مامان باباها با این تکنولوژی تاچ اینه که مثل دکمه باهاش عمل میکنن و هی تق تق فشار میدن و شاکی میشن که گوشی کار نمیکنه! از الان مصیبت گرفتم که چطوری به مامان بگم تو زمستون باید حتما" دستکش اش رو در بیاره تا بتونه با گوشی کار کنه .

اکثرا" مخصوصا" آنهایی که پیر چشمی دارند، موبایل رو با فاصله زیاد میگیرن دستشون و عینهو ماشین حساب تق تق میزنن رو صفحه! بماند که مامان هنوز یادش میره صفحه موبایلش بزرگ شده و همزمان که گوشی رو میگیره دستش، عینک هم میزنه :)))

میبینم مامان درگیرِ باز کردن قفل گوشی از طریق اثر انگشته و چون هی فشارش میده میره تو قسمت siri ، گفتم قربونت برم، بی خیال اثر انگشت شو، همون رمز رو بزن ... همزمان که داره رمز رو میزنه دستش میره رو قسمت شناسایی اثر انگشت و قفل باز میشه ... خیز ور میداره طرفم که "باز" رمز اینو عوض کردی؟؟ اصلا" من دفه اولی بود که موبایل مامان دستم بود، نمیدونم اون کلمه ی "باز" از کجا اومده !!! میگم قربونت برم، اثر انگشتت رو گرفته، میگه: اگه اثر انگشتش کار میکرد که من رمز نمیزدم که :)))

در دوره ی آموزشی بهش میگم برو از تو کانتکت هات، مثلا" دایی علی رو پیدا کن و بهش مسیج بزن ، با سرعت بالا کانتکت ها رو میزنه بره پایین، میگه:سرعتش بالاست، نمیشه اسامی رو خوند!

کافیه یه کمی کلافه بشه و دوباره فیلش یاد هندوستان میکنه که: گوشی خودم بهتره!

آخ آخ مسیج ها!من نمیدونم این بزرگان چه اصراری دارن تک تک مسیج هاشون رو پاک کنن؟؟؟ بهش میگم مامان این گوشی، مثل قبلیه نیست، توش هزارتا هم مسیج داشته باشی، به مشکل نمیخوری ... میگه تو کار ِ من دخالت نکن، من دلم میخواد این صفحه ی مسیج هام خالی باشه :) (دقیقا" همین مشکل رو با باباهم دارم!) افتاده رو دور و تند تند مسیج هارو پاک میکنه ، یهو میگه: مسیج ِ کی بود پاک کردم الان ؟؟؟؟

میپرسه، مسیج از کجا باید بزنم؟ تا دستم رو میبرم طرف گوشی که بگم مثلا" فلان جاست، موبایل رو میبره عقب تر ... میگه: نگفتم انجام بده، گفتم بهم بگو میخوام خودم انجام بدم! ( به این میگن آموزش از راه دور! )

مثلا" شما عمرا" به این فکر کرده باشید که چرا وقتی میخواین کانتکت های پایین رو نگاه کنید، دستتون باید به سمت بالای صفحه کشیده بشه و برعکس!

حالا ما در اصول اولیه به سر میبریم، بابا میگه برای مامان وایبر و واتس آپ هم نصب کن من براش متن های قشنگ بفرستم ... تا همین دیروزش داشتیم به بابا آموزش میدادیم هااا.

نوشته شده در شنبه بیست و نهم شهریور 1393ساعت 9:51 AM توسط فنجون|

از طرف اداره یه کلاس دو روزه رفته بودم که یه خورده تم روانشناسی داشت و پست قبلی هم در راستای اون کلاس بود.

بهمون گفت با خلاف دستی که همیشه مینویسید، کودکی خودتون رو نقاشی بکشید. ( مثلا" اگه با دست راست مینویسید با دست چپ این نقاشی رو بکشید.) علتش رو هم گفت که دقیق یادم نیست، اما کلیتش این بود که اینطوری کمتر در اختیار فرمان هایی که مغزتون میده هستید و خود ِ کودکیتون رو میکشید.

تفسیرهایی که گفت رو یادداشت کردم که بعد برای کسانی که نقاشی کشیدن و میفرستن میگم.

جدا از بحث آزمونی که دادیم، کشیدن کودکی اونم با دستی که تسلط زیادی روش نداریم خیلی جالبه!

شما عجالتا" یه نقاشی برای من بکشید و آپلود کنید و لینکشو تو وبلاگ یا کامنت بزارید.

نقاشی خودم رو هم میزارم براتون.

 

 و حالا تفسیر نقاشی ها:

* نکته خیلی مهم که باید بگم اینه که این موارد چیزهایی بوده که من سرکلاس یادداشت کردم و مسلما" کامل نیست.

1- اگه اجزای صورت رو کامل نکشیده باشید مثلا" بینی نکشیده باشید نشونه بی دقتی فرد هست.

2- تصویر نیمرخ نشون دهنده اینه که شما یک نیمه پنهان (راز) رو با خودتون حمل میکنید.

3- اندازه گردن نشونه درون گرایی و برون گرایی است ، هرچی گردن بلند تر ، برون گرا تر هستید. گردن پهن نشون دهنده ایستادگی و مقاومت شماست.

4- اگه تو نقاشیتون خیلی جزئیات کشیدین نشون دهنده ی اینه که نکته سنج هستید و اهل تحلیل مسائل.

5- هر چی خودتون رو رها کشیده باشید یعنی شادتر هستید. بعضی ها شانه و دست ها رو خیلی تو چارچوب و با خط های خیلی صاف و مدل خبردار نقاشی میکشن که نشانه مانع و بازدارنده در زندگی هست.

6- اگه خودتون رو بدون لباس کشیدین یعنی کلی نگر هستین.

7- دست نشونه ی توان و پا نشونه هدف هست ... تناسب دست و پا ها نشون میده تا چه میزان به اندازه اهدافتون تلاش میکنید. مثلا" اگه پاها خیلی بلند باشند و دست ها کوتاه یعنی فقط هدف دارید و برای رسیدن بهش کاری انجام نمیدین.

8- اسباب بازی نشان دهنده اینه که کودک درونتون زنده است.

9- درخت نشونه دلبستگی به پدر و خورشید نشونه دلبستگی به مادر هست.

10- اگه خودتون رو در زمان قنداقی کشیده باشید یعنی نیازمند امنیت هستید.

11- بعضی ها خودشون رو به شکل آدمک میکشن، یه دایره بالا و چهار خط صاف به نشونه دست و پا، اینا کسانی هستند که به خودشون توجه نمیکنن.

12- کشیدن میز، کیف و کتاب نشانه ی این هست که ارتقای شغلی، قدرت و نظم در زندگی شما اهمیت زیادی دارد.

13- اگه کفش ها یکیشون بزرگ تر باشند، یعنی یکی از والدین برای شما مهمتر هستند.

14- اگه جهت پاها هر دو به یک سمت باشد، یعنی هردو به سمت راست باشند، یعنی یکی از والدین در قید حیات نیست و یا شما به یکی از والدین خود بیش از حد وابسته هستید.

15-اگه مثلا" دختر هستید و خودتون رو در لباس پسرونه کشیدین، یا پسر هستید و لباسهاتون دخترونه هستند یعنی رفتارهای متناسب با جنسیت خودتون رو انجام نمیدین.

16- عده ای خودشون رو در وسط صفحه و بزرگ میکشند، عده ای خودشون رو کوچک و در گوشه ی کاغذ میکشند، اگه خودتون رو کوچک و در گوشه کاغذ کشیدین یعنی باید رو عزت نفس و اعتماد به نفس خودتون بیشتر کار کنیید.

نوشته شده در پنجشنبه بیستم شهریور 1393ساعت 12:41 PM توسط فنجون|

برای همه ی ما پیش اومده که با از انتقادهایی که ازمون شده ناراحت و یا عصبانی شدیم و با نقدهامون دیگران رو اذیت کردیم ... نقدهایی که لزوما" بد نیستند و بیشتر اشتباه بیان میشن.

برای کسب مهارت انتقاد کردن پنج قانون وجود داره :

1-      به مشکل حمله کنید و نه به شخص

2-      خود آزمایی، یعنی از خودتون بپرسید چقدر نیت من از بیان این موضوع کمک کردن هست و اگر نیت دیگه ای دارید بهتره محیط اطراف خودتون رو سمی نکنید!  ( در عرف بهش میگن انتقاد سازنده)

 و حالا بیان خود انتقاد به روش زیر:

3-      درک متقابل

4-      شناسایی مشکل

5-      پیشروی ، گفتگوی سازنده

نکته ای که هست اینه که بین درک متقابل و شناسایی مشکل، از کلمات ولی و اما استفاده نکنید، (برای جلوگیری از بار منفی کلمات) کمی مکث کنید و بعد از اینکه نشون دادین با خود فرد مشکلی ندارید و درکش میکنید، در مورد مشکل صحبت کنید.

انتقاد ها نباید کلی باشند و باید بصورت دقیق بیان بشن.

 

مثلا" شما همکاری دارید که به هر علتی آبریزش بینی داره و به جای استفاده از دستمال کاغذی، هی دماغش رو بالا میکشه!

راه درست بیان این موضوع اینه که بگید: میدونم فصل پاییز برات حساسیت ایجاد میکنه، (مکث) صدای بالا کشیدن دماغ تو منو اذیت میکنه و تمرکزم رو ازم میگیره، فکر میکنی برای این مشکل راهی وجود داشته باشه؟

یا پرسنلی دارید که گزارشات کاری نا منظمی داره ، میتونید بهش بگید که درک میکنید که آخر ماه کارهای محوله زیادی روی دوشش هست، گزارشات کاری که از واحدش به دستتون میرسه انقدر با تاخیر هست که نمیتونید روش اقدام مدیریتی خاصی انجام بدین و اینکه آیا میتونه برای تحویل به موقع گزارشات راه حلی پیدا کنه؟

ولی معمولا" میایم کل ِ کار شخص رو زیر سوال میبریم و اون فرد اصلا" متوجه نمیشه مشکل کجاست و خب نمیتونه کاری برای بهبودش انجام بده، چون مشکل مشخص نیست.

هفته قبل به یکی از ادارات زیر مجموعه نامه زدم که گزارشاتشون مشکل داره، دیروز یه آقای به شدت عصبانی زنگ زد که اولا" چرا نامه زدی و آبروی ما رفته ، دوما" چرا تلفنت رو بر نمیداری؟

این موضوع مرسومی هست و تازه من مستقیم به خود واحد نامه زدم و نه به مقام بالاسریشون اما اینجا فرد اصلا" به موضوع نامه اشاره نکرد و بیشتر منو مورد عنایت قرار میداد، که متاسفانه از خجالت هم دراومدیم و بعد هم زنگ زد عذر خواهی کرد، ولی روز من خراب شد، چون منم هرچقدر گفتم آروم صحبت کن، گوش نداد و متاسفانه عصبانی شدم و جوابش رو دادم! اینجا هرکدوم از ما این روش انتقاد کردن و انتقاد پذیری رو بلد بود، کار به اینجا نمیکشید.

 

مهارت انتقاد پذیری:

و حالا وقتی از ما انتقاد میشه رفتار ها دو دسته هستند ، یا دعوا یا فرار ! عده ای سریع گارد میگیرن و میرن تو شکم طرف و کار به بگو نگو کشیده میشه ، عده ای هم سریع محل رو ترک میکنن بدون اینکه جواب درستی بدن.

 برای اینکه بتونیم انتقادات رو بطور صحیح هدایت کنیم، رو این چهار اصل میشه تمرین کرد:

1-      پیش بینی : به این فکر کنید که موضوع چی هست و از موضوع مورد بحث چه چیزی یاد خواهید گرفت.

2-      سوال بپرسیم: از فرد بخوایم که بهمون بصورت مشخص توضیح بده که بتونیم منظورش رو متوجه بشیم.

3-      به توافق رسیدن: منعطف باشیم، وقتی در مورد یک موضوع موافقت نشون بدیم گارد های بوجود آمده رو میشکنه و اینطوری هوشمندانه به فرد اعلام میکنید که مقابلش نایستاده اید.

4-      تجزیه و تحلیل : فکر کنید و از کوره در نروید.

خیلی وقت ها انتقاد ها کلی هستند و ما اصلا" دلیل این انتقاد رو متوجه نمیشیم، مثلا" فرد داره اعلام میکنه که چون شما تو جلسه روز شنبه غیبت داشتید، مطالب خیلی مهمی در قرارداد نهایی اضافه نشده و اینو از کم کاری شما میبینه.

اینجا شما میتونید بپرسید چه مطلبی به نظرش مهم بوده و باید تو قرارداد اضافه میشده ، انقدر بپرسید تا منظور ایشون رو بصورت کامل متوجه بشید و نکات مد نظر مدیرتون رو یادداشت کنید. بعد وقتی میگه شما غیبت داشتید ، ممکنه هدفش نشون دادن ِ بی نظمی و یا عدم اهمیت شما به کار باشه ، شما از قانون سوم استفاده میکنید و میگید: بله من اونروز در جلسه نبودم (اما در مورد اینکه شما بی نظم و بی انظباط هستید حرفی نمیزنید) ، و در نهایت پیشنهاد خودتون رو مطرح میکنید که مثلا" اجازه بدین قبل امضای قرارداد درخواست یک جلسه دیگه رو بدیم و مطالب جا افتاده رو اضافه کنیم و یا اگه پیشنهادی داره به شما بده که شما انجام بدین.

با مدیریت رفتار خودتون سعی میکنید یک جار و جنجال بیهوده ی کاری رو به سمتی هدایت کنید که هم رفتار مناسبی با شما داشته باشند و هم گفتگوی نتیجه بخشی باشه باشید.

نوشته شده در دوشنبه هفدهم شهریور 1393ساعت 9:31 AM توسط فنجون|


آخرين مطالب
» 531. آشتی مامان با تکنولوژِی تاچ
» 530.بازی! کودکی خودتون رو نقاشی کنید.
» 529. مهارت انتقاد کردن و انتقاد پذیری
» 528.ماشین مشتی ممدلی نه چرخ داره نه صندلی
» 527.تا یادم نرود
» 526.استانبول نامه
» 525. فنجون مامان میشود و پرتقال فروش عمه :))
» 524. چون آب روان میگذرد ...
» 523. کمی سرخوشانه
» میخواهم در دلت، چراغی از امید روشن کنم.

Design By : Pichak